امروز همين طور دنبال بهانه ايي مي گشتم براي نوشتن درباره فيلمي تا اينكه
فيلم محمد رسول اله از تلويزيون پخش شد.ديدم بد نيست.و بهانه هايي دارم :
الف - نمي دانم هنوز مدرسه ميرفتم يا نه! كه فيلم رسالت (محمد رسول اله)را در سينما ديدم.
يعني اولين خاطره اي كه از سينما رفتن دارم همين است.
ب- امروز بنا به تاريخ و تقويم روز شهادت حضرت حمزه عموي پيامبر هم هست و
حمزه (آنتوني كويين) يكي از شخصيتهاي مهم اين فيلم به حساب مي آيدو يكي از به ياد ماندني ترين صحنه هاي اين فيلم براي من صحنه معرفي حمزه است ..وفتي كه در يك لانگ شات با لنز تله سوار بر اسب در حال آمدن است – در سكوت – پر هيبت و راز آميز بماند كه صحنه شهادتش هم با اسلوموشن وموسيقي موريس ژار خيلي تكان دهنده و تاثير گذار است.
ج- واتفاقا چند روزي بيشتر نميگذرد كه مصطفي عقاد كارگردان اين فيلم در حادثه بمب گذاري در اردن كشته شده است. فيلمي كه او ساخت حالا بعد از سالها هنوز يكي از معروفترين فيلمهايي ست كه مسلمانان آن را خوب مي شناسند . روحش شاد! به نظر شما اينها بهانه هاي خوبي نيست براي نوشتن؟!...
دستان تو برگ
روي شاخسار درختي رو به مهتاب
دستان تو برگ
گشوده همچون پنجه پنج تن
يكي سبزينه پوش با كتابي در دست
يكي ايستاده با ذوالفقار
يكي ايستاده زني با دستي به پهلو
يكي جگر خسته در كاسه زهر
يكي ايستاده تا ابد بي سر
دستان تو باد
دستان تو برگ
دستان تو آب
آفتاب!
واقعا " بن بست " فيلم خوبي ست و در زمان خودش نه تنها بلكه
براي امروز هم با ارزش و تازه و جاندار است.
والبته نشان مي دهد كه سازنده اش (پرويز صياد)توانا بود اما نخواست
يا مجال نيافت؟
· يكي از آن فيلمهايي كه بعد از ديدنش مدتي مشغولش بودم:
· "فيلمي كوتاه درباره عشق" بود .
· (از مجموعه ده فرمان ساخته كيشلوفسكي)
· ...پسري جوان كه خامي بلوغ در چهره اش پيداست- نه چندان
· مردانه ونه چندان نو جوان – با تلسكوپي ساختمانهاي روبرو را ميپايد
· واز آن ميان عاشق زني جوان مي شود كه هر شب مهماني...
· هم آغوشي يا هم بستري دارد . زن واقعا زيبا وجذاب است اما
· سالها با پاكي و نيالودگي پسر جوان فاصله داردو اصلا معتقد است :
· " چيزي به نام عشق وجود ندارد "
· پسر بوسيله بسته هاي پستي ... بردن شير ..صورت حسابها و..
· سعي دارد با زن ارتباط برقرار كندو بالاخره در اولين مواجه
· با عشقش همه تصوراتش از عشق فرو مي ريزد : زن خودش را
· واگذار پسر مي كند ولي پسر نه "لمس كردن " مي خواهد نه بوسيدن
· او حتي خيره به زن نگاه نمي كندآب دهانش رابه زور فرو ميدهد
· و زبانش بند آمده در اين صحنه ها ما انگار ضربان نبض او را
· هم ميشنويم درست بعد از همين تجربه است كه پسر رگ دستش را
· به دست تيغ مي دهداو را به بيمارستان ميبرند وبعد از مدتي كه
بر ميگردد زن به سراغش مي رود و تازه انگار چيزي كه براي
· پسر تمام شده براي زن جوان شروع شده است حالا ديگر زن جوان
· از پنجره اورا ميپايد اما پسر ديگر بي اعتناست واز او تنها سايه اي
· روي پرده پتجره ديده مي شود
· فيلم بر اساس فرمان "زنا مكن" از تورات ساخته شده است.وبه نظرم
يكي از بهترين ساخته هاي كيشلوفسكي از مجموعه ده فرمان به حساب مي آيد.
تلخ ترین فیلم دوران زندگیتان را بنویسید:
به همراه نقدتان نظرتان واینکه چرا آن فیلم تلخترین بوده!
شاید به نقاط روشنی رسیدیم!
امروز روز لا فتي ست
فكر ميكنم جنك خندق بود كه عمر بن عبد و د (قهرمان عرب )
به ضربه ي مولايم به خاك غلتيد!
لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار
نه راهي نه چاهي .... تشنه ام
بيابان و آفتاب
خسته ام
پس از هفتمين روز ... خسته ام
هر كس به نحوي براي به دست آوردن خوشبختي يا بر آمدن آرزويش بدون آنكه
بداند خودش را نابود ميكند...
اعتياد براي يافتن آرامش
رژيم غذايي غلط براي يافتن زيبايي اگر چه منجر به بيماري هولناك جسمي و روحي مي شود
ساختار و ايجاز فيلم مثال زدني ست......
باز گشت
كشتي روسي
زنداني كوهستان
و........
دردي ست
زاده ي زهدان زني
از درد!
3- جنگنده ي جاده ها THE ROAD WARRIOR (MAD MAX 2)……….
محصول 1981 استراليا
كار گردان : جرج ميلر
با شركت : مل گيبسون در نقش مكس
خلاصه:
در ابتداي فيلم صحنه اي كوتاه گوياي حوادثي است كه منجر به انهدام جهان شده است در ضمن مروري هم هست به قسمت اول اين فيلم كه فقط مكس ديوانه (1979) نام دارد. اين فيلم كه از ديالوگ كمي بر خوردار است تلاش هاي جمعي از انسانها است به منظور زنده ماند ن و دسترسي به باقيمانده سوخت براي وسايل نقليه شان. تا شايد بتوانند با وسايلي كه در اختيار دارند به سرزميني در دو هزار مايلي برسند چون آنجا زندگي امكان پذ ير است.
تمامي طول فيلم اميد براي رفتن به جايي ديگر براي اين انسانها اميد همه بشريت براي ادامه حيات به حساب مي آيد.
چند خط توضيح :
با توجه به مساعد بودن مناظر خشك و بي آب وعلف صحاري مركزي استراليا اين فيلم نمونه اي برگزيده ازفيلم هاي آپوكاليپتيك به حساب مي آيد. تحرك بسياراين فيلم ناشي از مبارزات باقيمانده انسانهاي روي زمين براي بقا است . در ضمن موسيقي تحرك بسيار كوبنده اي به اين فيلم داده است.
الف- بي زماني يا (بدويت در كنار مدرنيته) : سازندگان اين فيلم سعي كرده اند كه بي زماني يا نوعي جهان شمول بودن را در فيلمشان بگنجانند مثلا آدمهاي فيلم هم مدرن هستندهم بد وي. آنها در د نياي مدرني كه منهد م شده است با لباسهايي كه هريك متعلق به زماني است ( پوشش انسانهاي بدوي ولباسهاي امروزي ) يا متعلق به يك قشر از جامعه غربي ست ( مثلا لباسهاي نظامي يا مدل پانكها ورزشكارن و...) وبا ابزارجنگي مدرن ( سلاح گرم ) وابزاركهن( تير وكمان بوم رنگ و...) با هم در جنگ هستند واز طرفي اكثر آنها براي بيان مقاصد خود بيشتر متوسل به دادو فرياد مي شوند مخصوصا كودكي كه جثه اي كودك وار دارد(والبته بسيار خشن و حتي وحشي ست واتفا قا با بوم رنگ مي جنگد ) واصلا حرف زدن نميداند. در مجموع مي توان گفت آنها نمايند گان بشر هستند كه در يك موقعيت آخرالزماني گرفتار آمده اند وهر يك سعي دارد ديگري را ازميان بردارد و با مواد سوختي او خود را به سر زميني مو عود برساند كه در آنجا زندگي هست.
ب- درك ما ازمو قعيت هاي آخر الزماني : آيا براستي در مواجهه ي اوليه ما با اين گونه فيلم ها آنها را درك ميكنيم ؟ آيا اصلا اين موضوعات درد ما و مسا له ما را تشكيل مي دهند ؟ خيلي راحت مي شود گفت: نه !
نه درد ما اين درد است ونه مسايل ما اينها هستند چون اساسا ما هنوز به شرايط ودوران آنها نرسيده ايم
يعني به دوران مدرن تكنولوژي زده اي كه در اثر يك اشتباه انساني همه چيز تباه شود ويك مشت آهن قراضه ( يك تكنولوژي قراضه : صنايع منهد م شده كار خانجات منهد م شده و.. ) جاي آن را بگيرد. اگر چه از نظر آموزه هاي ديني ومذهبي با مفاهيم آخرالزمان و اتفاقات آخرالزماني نا آشنا نيستيم اما از نظر تاريخي و اجتماعي ما هنوز به آنجا نرسيده ايم وبنا بر همين در مواجه ي اوليه با اينگونه فيلمها احساس غريب بودن با موضوع بهمان دست مي دهد اما با در نظر گرفتن شرايط برابر گويا ما هم چاره اي جز د ريد ن د يگري نداريم .
مفهوم زمان در اين فيلم :
در يك كلام مي شود گفت زمان در اين فيلم دگرگون شده وبه يك موقعيت يا يك حال و هوا تبد يل شده است يعني ما در يك بي زماني سير مي كنيم فضايي كه عناصر تشكيل دهنده اش هر يك متعلق به زماني هستند يا لا اقل متعلق به زمان حال ويا آينده نيستند :
زماني كه علي القاعده ما آن زمان را به اسم آخرالزمان مي شناسيم -
ماشينها ماشينهاي دهه ي 40يا 50 لوله هاي آب دستشوييها ويا مثلا حجامت كردن وحتي تصاوير سياه وسفيد تلويزيون كه هيچ يك متعلق به امروزه نيستند اما قصه در زمان بعد از انهدام جهان جريان دارد – زماني كه همه مي گويند در آينده رخ مي دهد يا لااقل تا به حال رخ نداده است. بنابرهمين قصاب در روز نامه اي به نام روز نامه ي زمان واويلا آگهي استخدام كارگر ميدهد.كارگرها ميايند و آن وقت قصاب آنها را طعمه ساطور
ميكند و به ساكنين ساختمان مي فروشد.
تكنيك داريوش خنجي: SILVER PROCESS
او در اين فيلم دست به اختراع سيستمي زده است كه رنگهاي آبي و سبز حذف شده اند
بنا به گفته خود او ما در آخرالزمان اشياء را نمي بينيم بلكه بازتاب نور آنها يا درخشندگي آنها را مي بينيم براي همين دراين فيلم هاله اي نور اطراف آدمها واشياء را گرفته است
بنا به يادداشتهايش در اين فيلم از نوعي فيلم كه مخصوص فضاي خارجي ست او در فضاهاي داخلي استفاده كرده وبا اكسپوز شديد فيلمبرداري كرده است والبته با مدت ظهور كم آنهم با لنز وايد نتيجتا حاصل كار همين تصاويري ست كه ما مي بينيم البته او در اين باره ناگفته هاي زيادي را نگفته است.
2- اغذيه فروشی DELI CATESSEN
محصول 1990 فرانسه
95 دقيقه رنگی... ( نوع خلاقی از فيلم رنگی كه قهوه ا ی / سفيد جلوه می كند )
كارگردانان : ژان پير ژونه – مارك كارو
فيلنامه : ژان پير ژونه –مارك كارو – ژيل آد رين
مدير فيلمبرداری : داريوش خنجی
موسيقی : كارلوس دالسيو
بازيگران:
دومنينگ پينون
ماری - لوره دويناك
ژان – كلود درانيوس
كارن ديار
خلاصه:
در زمانی خيالی بعد از انهدام جهان : باقيمانده جميعيت شهری كوچك متوسل به آدم خواری شده اند تا زنده بمانند. قصاب بد انديشی كه بدور از چشم ديگران انسانهای بی پشتيبان را می كشد اينك كار گری را استخدام كرده ودر نظر دارد او را كشته وبه خورد ساكنان يك مجتمع كه از رفتار های غير متعارفی بر خوردارند بدهد . اما كارگر بزودی با دختر قصاب آشنا می شود و....
در باره كار گردان ( ژان پير ژونه) :
ژان پير ژونه يكی از صاحب سبكترين فيلمسازان سالهای اخير سينمای فرانسه است كه در سال 1955 متولد شد. در خلال سالهای دهه هشتاد اين هنر مند كار خود را با ساختن ويديو كليپ و فيلمهای كوتاه انيميشن آغاز كرد و به سرعت به جرگه فيلمسازان فيلم بلند كشيده شد . فيلمهای او دارای تاثيرات قوی بصری وآميخته با نگاه "اورولی" و"كافكايی" است. فيلم كوتاه " چيزهايی كه دوست دارم چيزهايی كه دوست ندارم"(1989) برنده جايزه سزار به عنوان بهترين فيلم كوتاه شد. فيلم اغذيه فروشی اولين فيلم بلند اوست . كه با كمك مارك كارو يكی ديگرازفيلمسازان معاصر فرانسوی ساخته است .
اين فيلم برنده جوايز متعددی شده است از جمله جايزه سزار برای بهترين مونتاژ بهترن فيلم اول بهترين فيلنامه و بهترين طراحی دكور
از ديگر ساخته های ژان پير ژونه :
شهر های گمشده 1996
رستاخيز بيگانه 1996
املی2001
ياداشت:
براستی وقتی چيزی برای خوردن نيست يا اگر هست در انحصاركسی ست چه بايد كرد؟
قورباغه و حلزون در اختيارپيرمردی منزوی ست. غله وحبوبات در اختيار مردانی ست كه توی كانال فاضلاب زندگی می كنند.وحالا تازه واردی كه از راه می رسد( مردی كه ما در طول فيلم از طريق تلويزيون می فهميم كه او دلقك سيرك بوده است) و مرد قصاب او را طعمه ای می يابد. دنيايی از هم گسيخته همه همديگر را زير نظر دارند تا طعمه ديگری نشوند. زنی دايما در توهم آمدن قصاب ( برای كشته شدن و خورده شدن است) و دايما آماده ی خودكشی ست درست قبل از كشته شدن. اين لحظات در قالبی كميك يا طنزی سياه ارايه می شوند. دقايق پايانی فيلم كه اوج قصه به شمارمی آيد نزاعی دسته جمعی ست برای بقا - دوباره دراين فيلم قانون تنازع بقا اجرا می شود همه سعی در كشتن برای زيستن دارند- اين سكانس بصورت مونتاژموازی ارايه می شودوتنها نجات يافتگان اين تنازع بقا دو كودك ومرد وزن جوان فيلم هستند كه هيچ گونه شيطان صفتی در آنها نديده ايم آنها هر يك با همسن (جفت) خود در پايان فيلم روی پشت بام نشسته و ساز می زنند سازی كه تنها زن جوان نوازنده اوست وباقی بطرزی خيالی او را همراهی می كنند: يك پايان خوش!
تيتراژ فيلم: از نكات قابل تامل فيلم تيتراژی ست كه روی ويرانيهای هر چيز متناسب با عنوانبندی فيلم خوانده می شود. مثلا دستی قطع شده كنسروی خالی كاغذهايی پاره و دوربينی قراضه كه روی آن اسم داريوش خنجی (مدير فيلمبرداری) ديده می شود. نوعی تداعی زمان مكان و فضا!
فيلمبرداری : داريوش خنجی فيلمبردار فيلم هفت در اين فيلم هم می شود گفت كاری خلاقه ارايه می دهد نور ورنگهايی با مايه های قهوه ای / سفيد چيزی شايد متناسب با حال وهوای آخرالزمان . يعنی رنگها هم دگر گون شده اند!
1) آخرين نبرد LE DERNR COMBAT
محصول 1983 فرانسه
92 دقيقه سياه و سفيد سينما اسكوپ
كار گردان : لوك بسون
فيلمنامه : لوك بسون و پير ژوليوه
مدير فيلمبرداری : كارلو وارينی
موسيقی : اريك سرا
بازيگران :
پير ژوليوه .... مرد جوان
ژانبوز ..... دكتر سالخورده
فريتس وپر ...... فرمانده يك دارو دسته خطر ناك
ژان رنو ...... شمشير زن
اولين ساخته بلند لوك بسون كه در سن 23 سالگی فيلمساز ساخته شد شاهكاری درباره يك موقعيت آخرالزمانی ست.
فيلمی بدون حتی يك ديالوگ!
خلاصه:بعد از يك جنگ هسته ای كه در آن معدودی انسان زنده مانده اند مردی كه در بالای يك ساختمان چند ين طبقه ای كه قسمت عمده ای از آن در شن فرو رفته است زندگی می كند. او كوشش می كند با دكتر سالخورده ای كه از زنی نگهداری می كند تماس بگيرد در ضمن شمشير زن خطر ناكی نيز به دنبال اوست تا مو قعيت ها را به صورت شومی تغيير دهد.....
ياداشت : فيلم با آميزش مرد جوان با يك عروسك آغاز می شود- زيرا ديگر زنی وجود ندارد.... زنش را خورده اند- وتنها زن باقيمانده ی فيلم زنی ا ست كه به دست شمشير زن قطعه قطعه می شود تا نسل انسان منقرض شود. شخصيتها تقريبا لباس مناسبی به تن ندارند ونه حتی ابزاری برای مبارزه. فضا ی فيلم خفه واز تمهيد سياه و سفيد استفاده شده است .هيچ زبان مشترك وهيچ نوع ديالوگی در بين نيست همه از هم می گريزند يا در پی هم نيتی جز كشتن ندارند. ديدن اين فيلم تجربه ای آخرالزمانی است كه البته ارزشش را دارد.....
آخرالزمانی اصطلاحا به فيلمهايی گفته می شود كه موقعيتهای بشری بعد از ويرانی زمين را به تصوير می كشد(ويرانی ناشی از قدرت هسته ای جنگ ونابودی ناشی از قدرت مخرب) يعنی زمانی كه چيزی برای زندگی باقی نمانده : شهرها ويران گياهان نابود و باقيمانده انسانها به همين خاطر درنده خو و دارای روابطی بر اساس تنازع بقا هستند.و البته به همين خاطر نوعی رجوع به بدويت داروينی در اينگونه فيلمهابه چشم می آيد مكان در اين فيلمها معنايی وسيع در بر دارد يعنی انسان شمول است و همه زمين را در بر می گيرد. فيلمهای apocalyptic ريشهای مذهبی دارند وسرمنشايی ادبياتی. عمومااينگونه فيلمها روحيه ای مدرن دارند هم در ساختار وهم در محتواو به جرات می توان گفت در ايران ازاين گونه تا به حال ساخته نشده است چرا كه اساسااين گونه ی فيلم به مسايل دنيای مدرن فروپاشيده...تباهی انسانی زندگی ماشينيزم و مسخ اصول وروابط انسانی می پردازد مثلا در يك فيلم آخرالزمانی توزيع گوشت انسانی دريك قصابی امرعجيبی نخواهد بود: (اغذيه فروشی) فيلمی كه در نوبت بعد به آن خواهيم پرداخت!