تو
چه کردی؟؟
شب بی بهانه برای نوشتن !
مثل بغض کرده ها مات و مبهوت شده ها
نمی دانم چه و چگونه بنویسم؟!!
ـ شبی بی بهانه نوشتم از بغض ! ـ
اي كاش هيچگاه جنوب نبود !
جنوب شهرها و كشورها
- كشورهاي جنوب -
مدرسه آرتيستي سينما . داخلي . روز
" رژيسور " سرش را به ديوار مي زند" پرويز" وارد
اتاق مي شود وبلا فاصله متوجه " رژيسور" شده و مانع
اين كارش مي شود
پرويز : سرت را چرا به ديوار ميزني ؟
" رژيسور" حركتش را متو قف مي كند عينكش را به دست
مي گيرد وبا نا راحتي مي گويد
رژيسور : از توي مغزم مي خواهم يك سوژه در بياورم!
پرويز : سوژه اي كه مي خواستي پيدا كردم. حاجي آقا پدر پروين
از سينما بدش ميايد فيلم او را بگيريم چطور است ؟
" رژيسور" كه هنوز موضوع را درنيافته به پرويزبي تفاوت نگاه ميكند
پرويز : اگر مي توانستيم از حاجي آقا فيلم برداريم به طوريكه نفهمد وبعد
در پرده سينما خودش را ببيند به نظرم موفق مي شويم
"رژيسور"پس از شنيدن پيشنهاد "پرويز" به شدت خوشحال شده قهقهه زنان مي گويد:
رژيسور : آفرين پرويز از سوژه كمدي " حاجي آقا اكتور سينما ".... چه بهتر
و سپس "رژيسور" پرويز را غرق بوسه مي كند كه چنين ايده اي را مطرح كرده است.
و سپس ديگر... رژيسور عقب سوژه نمي گردد!
هنوز... " رژیسور عقب سوژه می گردد!"
" رژ يسور عقب سوژه مي گردد! "
تابعد....
اولين فيلمساز اولين فيلمنامه نويس اولين تدوين كننده اولين مدرس سينما
او يك ارمني مهاجر ازروس بود و اولين فيلم بلند صامت ايراني را ساخت:
" آبي و رابي " اين فيلم درباره دو شخصيت به همين نام است كه در واقع
نمونه ايراني دو كمدين دانماركي به نام " پات و پاتشون " بودند.وشامل يك سري
ما جراهاي خنده آور درباره دو آدم بلند وكوتاه بود.
اين فيلم كه در اختيار ساكوار ليدزه ( تهيه كننده فيلم و صاحب سينما ماياك)
بود در يك حريق در سينما ماياك به كلي از بين رفت.و اين پايان ما جراي
اولين فيلم اوگانيانس بود. اين جمله را هم داشته باشيد كه حالا ديگراز آن
جمله هاي تاريخي شده است:
" رژيسور عقب سوژه ميگردد!"
(مربوط به " حاجي آقا اكتور سينما " كه بعد ا به آن خواهيم پرداخت)