آقاي ريئس گوشي را بر داشت. سلام كردم . جواب داد و گفت :
خيلي خوشحالم كه در خدمت شما هستم امروز وزارتخانه به صورت
فوق العاده در خدمت مردم است .
تعجب كردم . امروز كه شنبه است ! فوق العاده ؟ !
من كه شوكه شده بودم خجالت زده گفتم ببخشيد مثل اينكه اشتباه گرفته ام
- و دیگر نیازی به هماهنگی نبود -
توي راه همينطور روزهاي هفته را مرور مي كردم : شنبه ! فوق العاده !
يادم افتاد دستور دارم توي گزارشم بنويسم : همه چيز روبراه است !
همين كه آخرين نقطه را گذاشتم وامضا كردم بالاي سرم ابري بزرگ
جلوي خورشيد را گرفت . همه جا تاريك شد !
سختيها
بيا ييد
فقر بيكاري تنگنا
بيا ييد
من براي شما آماده ام
آمده ام
صليب رنجم بردوش
از قله هاي شكست مي آيم
سلام بر تو وقتي متولد شدي
و سلام بر تو وقتي خدا از لبت سخن گفت
و تو از لب خدا سخن گفتي
و" كلمه " آغاز شد
شهادتي شد بر پاك دامني مادرت!