مدرسه آرتيستي سينما . داخلي . روز
" رژيسور " سرش را به ديوار مي زند" پرويز" وارد
اتاق مي شود وبلا فاصله متوجه " رژيسور" شده و مانع
اين كارش مي شود
پرويز : سرت را چرا به ديوار ميزني ؟
" رژيسور" حركتش را متو قف مي كند عينكش را به دست
مي گيرد وبا نا راحتي مي گويد
رژيسور : از توي مغزم مي خواهم يك سوژه در بياورم!
پرويز : سوژه اي كه مي خواستي پيدا كردم. حاجي آقا پدر پروين
از سينما بدش ميايد فيلم او را بگيريم چطور است ؟
" رژيسور" كه هنوز موضوع را درنيافته به پرويزبي تفاوت نگاه ميكند
پرويز : اگر مي توانستيم از حاجي آقا فيلم برداريم به طوريكه نفهمد وبعد
در پرده سينما خودش را ببيند به نظرم موفق مي شويم
"رژيسور"پس از شنيدن پيشنهاد "پرويز" به شدت خوشحال شده قهقهه زنان مي گويد:
رژيسور : آفرين پرويز از سوژه كمدي " حاجي آقا اكتور سينما ".... چه بهتر
و سپس "رژيسور" پرويز را غرق بوسه مي كند كه چنين ايده اي را مطرح كرده است.
و سپس ديگر... رژيسور عقب سوژه نمي گردد!